کلبه دل
یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳
 

در حال انقباظ٬ نگذاريد برودت يأس بر شما غلبه کند؛ در شبهای سختی به انتظار روز گشايش٬ خود را گرم نگهداريد و در زمستان تهيدستی به انتظار ايام گل و ميوه٬ خاطر خود را تسلی دهيد.

 

تقديم به آرام دل عزيز

به خاطر همه مهربونيهای دنيا.

ارزومند سلامتی  مادر محترم و عزيزت.

 

پوکدل.......

آرام دل و پوک دل

شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳
 

اينک برهنه منتظرم ضربه حربه افراشته عشق تو را

ساز و سلاح مرا يک به يک تو برکندی

و به تازيانه توفيقم بزانو افکندی

به يکبارگی تسليم گشتم

خفته بودم و گويی بيدار گشتم.

چون به آرامی نظر ميکنم خويشتن را برهنه کرده می يابم

به غرور زورمندی و جهل جوانی ناگهان

ارکان ساعات عمر را بجنبانيدم

و طاق معبد زندگانی را بر سر خويش فرود آوردم.

در ميان گرد و غبار ساليان بهم ريخته

آلوده به خاک ايستاده ام

شخص شباب من زير آن پشته آوار مدفون است.

 

پوکدل.....

آرام دل و پوک دل

شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳
 

اگر چه قدر نگاه تو را ندانستم

ولی هميشه به ياد تو شعر ميخوانم

کنون اگر تو کنارم نمانی و بروی

ميان هاله ای از انتظار ميمانم

 

 

 

آرام دل و پوک دل

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

دردم از يار است و درمان نيز هم

                                          

آرام دل و پوک دل

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

شراب ناب شيرازم تو هستی

همه آهنگ و آوازم تو هستی

 به شبهايی که يارم در برم نيست

ستاره٬ محرم رازم تو هستی

 

 

پوکدل.......

آرام دل و پوک دل

شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

برايت بارها بايد بگويم

که در رگهای من جاری شدی چون خون

که از من ساختی بار دگر مجنون

شايد.

از شکوه عشق خانمانسوز

برايت بارها بايد قسمها ياد کرد

برايت بارها بايد سر سجده فرود آورد

شايد.

ز دست تو به تاريکی کوهستان غم بايد سفر کرد

به دنبال تو تا خورشيد بايد رفت

به پيش پای تو شايد

که چون يه مشت خاک بی بها گردم

برای قلب تو شايد

خدا گردم

نميدانم که در جای نگين تاج زرين کلاهت جای ميگريم

و يا در زير پاهای تو بيرحمانه ميميرم

شايد.

نميدانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

که بعد از روزهای تلخ و شيرين

زمان مردنم آيا

در آغوش تو جانم را خدا گيرد؟

و يا اين ارزو در نطفه ميميرد

شايد.

                                        شاهرخ-آلبوم حکايت

 

آرام دل و پوک دل

پنجشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸۳
 

آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........        

نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته روی زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق را آفريد .....

 

آرام دل .............

 

 

 

آرام دل و پوک دل

شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳
 

زندگی را با تو ميخواهم

خنده های بی ريا را با لبان گرم تو

من دوست ميدارم

زندگی را با تو ميخواهم

جز تو هرگز با کسی

- از عشق٬ از اميد٬ از فردا٬ نخواهم گفت

زندگی را با تو ميخواهم

با تو آری٬

زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است

زندگی را با تو ميخواهم

با تو ميخندم

با تو ميگريم

آه.....آری

بی تو ميميرم

آرام دل و پوک دل

دوشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸۳
 

محبوب من

اگر ميتوانستم تمام انديشه های دردناک را برای تو بنويسم٬ کتابها ميشد؛ ولی ذره ای از اسراری که از مدتها قبل مرا رنج ميدهد برايت بازگو ميکنم و تا آخرين لحظات واپسين عمر ميگويم:

                                                  دوستت دارم

 

پوکدل.....

آرام دل و پوک دل

دوشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸۳
 

اگر سپيده را نگاه ميکنم

به ياد پاکی و صفای قلب توست

من٬ هر شکوفه را نگاه ميکنم

فقط به ياد خنده های پاک توست

اگر که شکوه ميکنم٬ گهی که مويه ميزنم

فقط......

بياد لرزش لبان توست

اگر که گاه بر لبان سرد من

تو ديده ای تبسمی٬

بدان که اين....

در آرزوی ديدن نگاه توست

در اين زمانه شرير و پر فسون

يگانه گرمی دلم٬ محبت و وفای توست

ببين عزيز دلبرم

تو هيچ در سکوت تلخ

صدای آشنای را شنيده ای؟؟!!!

 

پوکدل....

آرام دل و پوک دل

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]