من به تنهايی می انديشم

و به ديوار بلندی که ميان من و توست

در حريم قفس خاموشم

آه....ای خوبترين صياد!

به اسارت چه سروری دارم

و چه اندوهی!

که مبادا روزی

تو بمن رخصت پرواز دهی

و مرا از قفس ازاد کنی

و همين رنج مرا خواهد کشت

و همين رنج مرا......

/ 8 نظر / 10 بازدید
زوربا

سلام..بازم منم...ميدونی چيه ارام دل جان؟...خيلی حال ميکنم با اين بلاگ ساکت....خيلی دوستش دارم....پايدار باشيد

aramdel

سلام... مرسی پوک دل ... باز هم شعر زيبائی نوشتی .. از زوربا هم ممنون خيلی لطف داره ... خدانگهدار

زوربا

ارام دل جان ممنون از لطفت....البته ببخشيد هر از چند گاهی صدای پای من سکوت اينجا رو ميشکنه هااااااااااااااا...

عطر ياس

سلامی ديگر ... کلام زيبا و معنی ژرف و غم‌انگيز ... پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است ... ياد شعر بهار افتادم که ميگه: من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنيد ... شاد باشيد و شادی بخش ديگران ... زندگی يعنی انعکاس حنجره در قاب نگاه و پنجره

بی نام بی پايان ( خداحافظ تا سال ۲۰۰۵ )

با عرض سلام خدمت دوست عزيزم يه دوستی که من باشم خيلی خيلی شرمنده شما هستم دست بوستم ببخشيد که نبودم ولی فکر کنم ديگه تا سال ۲۰۰۵ نباشم خيلی خيلی منو ببخش خودت يه سری بزن ديگه اينقدر بدبختی هست که نمی تونم توضيح بدم که چرا اين مدت نبودم يکيش همين مريضی خاک تو سريمه فعلا.... موفق باشی بای...

زوربا

سلام...من باز اومدم....خبری نيست از نوشته جديد!!!!!!!!!!!!!!!!!منتظرم

زوربا

؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!