اينک برهنه منتظرم ضربه حربه افراشته عشق تو را

ساز و سلاح مرا يک به يک تو برکندی

و به تازيانه توفيقم بزانو افکندی

به يکبارگی تسليم گشتم

خفته بودم و گويی بيدار گشتم.

چون به آرامی نظر ميکنم خويشتن را برهنه کرده می يابم

به غرور زورمندی و جهل جوانی ناگهان

ارکان ساعات عمر را بجنبانيدم

و طاق معبد زندگانی را بر سر خويش فرود آوردم.

در ميان گرد و غبار ساليان بهم ريخته

آلوده به خاک ايستاده ام

شخص شباب من زير آن پشته آوار مدفون است.

 

پوکدل.....

/ 6 نظر / 9 بازدید
نسيم صبا

سلام...در جدال عشق...تسليم شدن..پيروزمندانه ترين پايانه...شاد باش...صبا

فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس URL کليک کنی.

دل

سلام دل عزيز،خوبی؟..خيلی وقت بود نيومده بودم.بيچاره کلبم بی صابخونه بود.ولی ديگه کنکور تموم شد هستم...شاد باشي و مهربانی تزيين لحظه هايت.

حمیدرضا

مجهول و مرو با غول و مرو/زنهار سفر با قافله کن

محمد

سلام خيلی خوب بود منتظرم