آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........        

نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته روی زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق را آفريد .....

 

آرام دل .............

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
majnoon

سلام/منم مجنونم... به منم سر بزن...../سهراب ميگه: دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

zorba

ريشه ات بادوام/.. سلام..بازم ميام

zorba

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق را آفريد ...../.... خيلی عالی بود...شاد باشيد

lida

سلام . . . موفق باشی و سرافراز .

sheyda

عشق که بازار بتان جای اوست...سلسله بر سلسله سودای اوست...گرمي بازارخراب است عشق...آتش دلهای کباب است عشق...نیست به جز عشق در این پرده کس...اول و آخر همه عشق است وبس...سلام.کلبه زیبایی داریخوشحال میشم به کلبه کوچیک من هم سری بزنید منتظرتون هستم.

passat

حتماْ که مرگ نبايد سراغ آدم بياد!

روزبه

عشق را خدا نه...بل همان ریشه های در هم تنیده آفریدند...روزبه

Nima ( زاگرس نت )

با سلام .. وبلاگ زيبا وپر مطلبی داريد .. با آرزوی موفقيت روز افزون شما .. وقت کرديد سری هم به کلبه درويشی ما بزنيد .. خوشحال ميشيم پذيرای قذوم سبز شما باشيم .. شاد وسرافراز باشيد ...

هيوپاين

سلام خوبي خدا رو شکر ممنون از لطفت خيلي خيلي هم دوست دارم ببين من يه چند روزي دوباره اومدم دوباره خواهم رفت ........... ( کنکوره ديگه ) بعد اينکه ديگه چه خبر هر خبري داري بگو دلم برات خيلي تنگ شده راستي من يک روز در ميان آيديت مي کنم موقعش شد ميگم دوباره ميرم يا نه دوست دارم هوارتا.......... فعلا باي.................